مدیریت فرهنگی (2)
مدیریت استراتژیک فرهنگی :
نوشته : مدیر سرتیتر
یك قاعدهي كلي ميگويد: « مديريت ؛ نگريستن به آينده است و گوياي اهميت برنامهريزي در جهان. »
این تعبیر از مدیریت را در همه عرصه ها از جمله مدیریت فرهنگی نیز می توان عنوان کرد . از آنجا که دنیای امروز ، دنیای تحول وتغییر است . بر هر مدیر و برنامه ریزی لازم است تا همگام با سرعت بی بدیل این تغییر ، ارابه ی پیشرفت خود را پیش براند تا از قطرر زمان عقب نماند و شرط بقای او نیز ، همین همگامی با تحولات براساس تکنولوژی روز است . حتی گاهی لازم است پیش تر از زمان خود حرکت کند و برنامه ریزی ها را بر اساس آینده ای که پیش رو دارد پیاده کند و در بحث فرهنگی که به نوعی پرچمدار در سایر زمینه هاست ، این امر یعنی همگامی با تحولات روز ، مهمتر و اساسی تر به نظر می رسد .
نخبگان فكري كشور به روشني ميدانند كه بيتوجهي به توسعهي فرهنگي، كشور را از دستيابي به موفقيتهاي مطلوب در سایر زمینه ها بينصيب خواهد ساخت . امروزه از دانش مديريت استراتژيك عمدتا سازمانهاي نظامي، سياسي و اقتصادي بهرهگيري ميكنند و سابقه و ميزان استفاده از اين نوع مديريت در بخش فرهنگي، بهويژه در كشورهاي توسعهنيافته، بسيار اندك و ناچيز است. كشور ايران پس از انقلاب شكوهمند اسلامي، كه حقيقتا يك انقلاب عظيم فرهنگي بود، صرفنظر از موفقيتهاي چشمگير در حوزهي فرهنگ، همواره با بحرانهاي متعددي روبهرو بوده است. اين چالشها را بايد عمدتا ناشي از ورود الگوهاي فرهنگي غربي و فقدان يك نظام مديريت كارآمد و برنامهريزي جامع و هدفمند دانست. به طور كلي كه بايد اذعان كرد كه فقدان يك مديريت و رهبري كارآمد، زمينهي بهرهمندي انقلاب اسلامي از فرصتهاي طلايي در حوزههاي فرهنگي را به شدت كاهش داده و هماكنون ما را در قبال بسياري از معضلات فرهنگي منفعل ساخته است.
در بحث توسعهي پايدار ؛ آنچه از سایر موارد مهمتر جلوه می کند ؛ فرهنگ و فرهنگ سازی است . بدون بسترسازي و نهادينه كردن فرهنگ توسعه ايجاد توسعه عملا ناممكن خواهد بود.
پرسش اصلي اين است كه چرا بايد از مديريت استراتژيك در حوزهي فرهنگ استفاده شود؟ به نظر ميرسد پاسخ روشن است. با توجه به تحولات گسترده در عرصههاي داخلي و بينالمللي و تخصصي شدن همهي حوزههاي علوم اجتماعي، روشن است كه مديريت سنتي و اتخاذ تدابير غيرعلمي در سازمانهاي فرهنگي، ديگر قادر به حل مشكلات نخواهد بود و استمرار غفلت نسبت به برخي مشكلات و مسائل فرهنگي، پيامدهاي غيرقابل جبراني را در پي خواهد داشت. لذا وضعيت فرهنگي حاضر و گمانهزنيهاي كارشناسان دربارهي آينده، بهويژه با توجه به روند مخاطرهآميز جهاني شدن در قبال فرهنگ ديني و ملي، ايجاب ميكند كه مجموعه دستگاههاي فرهنگي نظام، تحت يك رهبري واحد، به شكل جديدي تفكر و اقدام نمايند. در اين شكل جديد، مديريت استراتژيك به مفهوم تلاشهاي سازمانيافته براي اتخاذ تصميمات و اقدامات شايسته، از بهترين گزينههاي پيش رو به شمار ميرود. ترديدي نيست كه بهرهگيري صحيح از دانش و فن مديريت استراتژيك ميتواند علاوه بر ايجاد امكان پيشگيري، موفقيت ما را در قبال تهديدات بالقوه و بالفعل و چالشها حاضر و آينده از انفعال خارج نموده و به حالت فعال و نوآور تبديل سازد ( دانشنامه رشد 1385 )
در مورد برنامهريزي فرهنگي ، گروهی ، برنامهريزي را در مورد فرهنگ عملي ميدانند. از چهرههاي شاخص اين گروه، لرد كلوين است. او ميگويد: «هرچه قابل درك باشد، قابل اندازهگيري نيز هست. آنهايي كه ميگويند فرهنگ قابل اندازهگيري نيست، در واقع اين انتقاد بر آنها وارد است كه قادر به درك درستي از فرهنگ نيستند» (منصوري، 1363: 9). بنابراين ميتوان چنين نتيجه گرفت كه حركتهاي برنامهريزي فرهنگي در جهان، در راستاي اين فكر صورت ميگيرد.
دين مبين اسلام هم كه الهامبخش همهي شئون زندگي ماست، عملا از مروجين انديشهي اخير محسوب ميشود؛ زيرا اگر به فلسفهي بعثت انبيا و نزول كتب آسماني دقت كنيم، درمييابيم كه هدف اصلي از بعثت انبيا، رشد و تعالي انسانها و بهبود بخشيدن به كيفيت زندگي آنهاست. اين حقيقت را ميتوان از مجموع احكام و دستورات اسلام و از مضمون آيات قرآن كريم استنباط كرد. چنانچه در قرآن، كتاب آسماني مسلمين آمده است:
« خدا بر مؤمنان منت گذارد، آنگاه كه رسولي از خودشان برانگيخت تا آيات خدا را بر آنان فراخواند و پاكيزهشان گرداند و كتاب و حكمت را تعليمشان دهد كه قبلا در گمراهي آشكار بودند. » ( قرآن مجيد، سوره آل عمران: آيه 164 )
البته بايد توجه داشت كه فرهنگ با كيفيت زندگي در قاموس اسلام، مفهوم و معناي ويژهاي دارد كه بايد مورد مداقه قرار گرفته و نحوهي برنامهريزي آن مشخص شود. ناگفته نماند كه در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران كه بر اساس احكام و دستورات اسلام تدوين گرديده، (در اصل چهل و سوم) به لزوم برنامهريزي فرهنگي (به طور صريح) و در بسياري از اصول ديگر (مانند اصل دوم، سوم و چهارم) تصريحا يا تلويحا به فرهنگ و برنامهريزي فرهنگي اشاره شده است .
در بحث برنامه ریزی های فرهنگی لازم است مدیریت استراتژک اعمال شود . مديريت استراتژيك عبارت است از «هنر و علم تدوين ، اجرا و ارزيابي تصميمات بين وظيفهاي كه سازمان را در رسيدن به اهدافش توانمند ميسازد»
مديريت استراتژيك با برنامهريزي استراتژيك همخانواده است و داراي سه جزء اصلي ميباشد:
1- تدوين استراتژي؛
2- اجراي استراتژي؛
3- ارزيابي استراتژي .
مديريت استراتژي تمامي ابعاد سازمان را در تدوين و اجراي اهداف استراتژيك و استراتژيها در بر ميگيرد.
اگر این معنی از مدیریت استراتژیک را به حوزه مدیریت فرهنگی نیز تسری دهیم ، می توان اذعان کرد که استراتژی فرهنگی نیازمند یک اعمال مدیریت استراتژیک است . در این راستا ؛ استراتژی فرهنگی ف تدوین اهداف و برنامه های مطلوب و قابل اجرا با استناد به ظرفیت ای موجود را می طلبد . آنچه یک برنامه ریزی را مطلوب تر میکند ، وجوب عملی کردن آن است نه اینکه تنها در حد یک برنامه و فقط در ذهن یا روی کاغذ عنوان شود . چه بسیار موارد و راهکارهای ارزنده ای که در بحث فرهنگی عنوان و فقط در حد یک تئوری مبسوط می مانند و به مرحله اجرا نمی رسند . گام آخر پس از تدوین و اجرای یک برنامه فرهنگی ، ارزیابی آن از لحاظ میزان وصول به اهدافی است که این برنامه ها دلیلی برای دستیابی به انها بوده است . چرا که ارزیابی و نتیجه گیری از میزان وصول به اهداف و مطلوبیت برنامه های اجرایی می تواند ، در صورت امکان مطلوبیت این راهکار را برای آینده نیز به اثبات برساند .
در مديريت استراتژيك فرهنگي سه نكته حائز اهميت و دخيل در تصميمات وجود دارد كه بايد مورد توجه قرار گيرد:
1- محيط داخلي (اعم از محيط سياسي، اقتصادي، اجتماعي، امنيتي و فرهنگي ) .
2- محيط جهاني كه به طور مستقيم يا مجازي بر روي كليهي تصميمات استراتژيك اثر ميگذارد.
3- تكنولوژي (خصوصا تكنولوژي ارتباطات رسانهاي ) .
« مديريت استراتژيك فرهنگي عبارت است از نگرش كلنگر به كليهي عوامل و پديدههاي دخيل و موثر در نظام فرهنگي» به نحوي كه محصول اجراي مديريت استراتژيك « نگاه انسجامي و سازوارگي» در عرصهي مديريت، نهادها و كادرهاي فرهنگي ميباشد.
ادامه دارد
"سرتيتر" از ديار فراشبند فارس