خط نوشته هاي دل
براي شهيد گمنام...
تقدیم به مسافر در راه و غریب دیار من...
دیر آمدی سردار!
دیر آمدی سردار که سالهاست از جنگی که تو را از ما گرفت، می گذرد. سالهاست، چشمان منتظر پدر و مادری که نمی دانم هنوز هستند یا نه ، بر سردر ورودی شهر به انتظار تو نشسته اند. هنوز قلبهای منتظر بسیاری، برای آمدنت ، در کشاکش دوران ، لحظه شماری می کنند.
سردار من! سردار مهربان من!
نمی دانم از کجا و از چه چیزی بگویم که سالهاست غریبانه سر کرده ای و همچنان قرار بر غریبی توست. تو را به دیار من می آورند تا یادی برای آینده گان باشی. تو را به دیار من می آورند تا تلنگری برای خیلی ها باشی که می خواهند راه راست را کج بروند. تا یاد و یادمانت، تلنگری برای آنان باشد که یادشان می رود ، هزاران چون شما ، چرا و برای چه رفته اند! سالهاست ؛ برای این مردم؛ عادت شده است که جای جای وطن را یادمان هایی به نام و یاد شما به پا کنند تا شاید همان تلنگر باشد، تا یادتان در یادها بماند!
و پس از تمام این سالها، نوبت به دیار من؛ فراشبند هم رسید تا یادمانی به نامتان برپا شود.
"سرتيتر" از ديار فراشبند فارس